چرا نماز میخوانیم ؟

نماز در منظر نخست دستور و حکم خداوند متعال است و او خالق ما و ما مخلوق او هستیم و با نماز خواندن از دستور او اطاعت می کنیم. همین ما را بس که اولا با اطاعت خدا آرامش ارتباط با معبود خود و اطاعت فرمان او را بدست می آوریم.
توضیح مطلب آن که هر فردی وقتی خود را تحت مجموعه و یا سازمانی قرار می دهد باید دستورات و قوانین آن سازمان و آن مجموعه را رعایت نماید. کسی هم که خود را مسلمان می داند، باید به
مقررات و ضوابط آن پایبند باشد. بنابر این نماز خواندن در نگاه اول به عنوان یک وظیفه دینی بر هر فرد مسلمان واجب است، چرا که خداوند متعال این وظیفه را بعهده هر فرد مسلمان نهاده و دستور به انجام آن داده است: « ... أقیموا الصلاة ...» یعنی
نماز را به پا دارید (بقره/43 و 83 و 110 – نساء/77 و 103 – یونس/87 – حج/78 – و...)در همین راستا عرض می شود وقتی انسان معتقد به حقانیت دینی شد، در حقیقت
سعادت خود را در اطاعت از فرامین آن دین دیده است؛ و لذا به آن تعبدمی ورزد، و گوش به فرمان پیامبر آن دین می دهد. این تعبد و التزام انسان به تعالیم دینی که آن را حق می یابد خود وظیفه ای فطری در انسان است. انسان به طور فطری حقیت جو است.
ثانیا، نماز خواندن در حقیقت نوعی تشکر از خداوند است، در مقابل همه
نعمتهایی که به انسان عطا کرده، و همچنین اظهار بندگی و عبودیت در مقابل آن خالق بی همتا است. و این هر دو، از وظائف اخلاقی هر انسانی است. فطرت هر انسانی، مستقل از
تعبد شرعی، او را به شکر گزاری نسبت به ولی نعمتش فرامی خواند.از سوی دیگر، خداوند برای نماز فوائد بسیاری برشمرده است. مثلا در قرآن مجید می خوانیم که "نماز انسان را از فحشا و منکرات باز می دارد."
درک لذت های معنوی مثل درک لذتهای مادی، ابزار سالم می خواهد. و ابزار درک لذتهای معنوی دل ـ و فقط دل ـ است. همه دل دارند، اما دل هم، به مانند حس، آباد و ویران، مریض و صحیح، زنده و مرده دارد! پس
باید مراقب بود و از آنچه دل را می میراند یا مریض می کند و آسیب می رساند، بر حذر بود. وقتی انسان به نماز مشتاق شد، کم کم دلش سلامت می یاید، همانطور که اشتیاق به نماز به سبب مراتبی از سلامت دل است. وقتی دل به سوی سلامت رفت از کار نیک خود بخود
بیزار و بی علاقه می شود.
لازم به ذکر است که عبادت خدا به گونه ای است که خود عمل به آن به تدریج ایجاد اشتیاق می کند. شیرینی عبادت به مفهوم عام کلمه ـ به
خصوص نماز ـ به طور قطع اگر در دل مؤمنی نشست، دیگر ترک آن محال است. هر کس توانسته نماز را ترک کند حتما نمازهایش بی روح بوده است. این حقیقتی است که تجربه های شخصی بسیاری شاهد آن است. البته این اشتیاق موانعی هم دارد. یکی از اصلی ترین این
موانع گناه است.
بطور کلی، گناه موجب سنگدلی، و در نتیجه درک نکردن لذایذ معنوی
می شود، حال چه گناهان فقهی و چه گناهان اخلاقی.
امام علی(ع) فرموده اند: «ما قست القلوب الا لکثرة الذنوب» یعنی سخت نمی شود قلبها، مگر به علت زیادی
گناهان.
این روایت ناظر به گناه فقهی است.
رسول خدا(ص) نیز فرموده اند: «لولا
تمزغ قلوبکم وتزیدکم فی الحدیث لسمعتم ما أسمع» یعنی اگر پراکندگی قلوب شما و پرگوئی های شما نبود، هر آینه می شنیدید هر آنچه من می شنوم. این روایت ناظر به گناه اخلاقی است.
در روایات اهل بیت(ع)، عواملی مثل پرخوری، پرگویی، شنیدن
لهویات و موسیقی های غنایی و…. نیز از موانع عدم تأثیر عبادات و از جمله نماز خوانده شده است.
پاکی دل ناشی از رعایت این امور، می تواند انسان را آمده بهره
گیری از فوائد خاص نماز کند؛ همان که در "تنهی عن الفحشاء والمنکر" از آن یاد شده است.
دوست عزیز!
آنچه در مورد نماز مهم است، زاویه ای است که با آن به نماز
می نگریم. یک نگاه و دید آن است که نماز را صرف یکسری افعال بدانیم. خم و راست شدن
و زمزمه کردن چند کلمه، بدون اینکه برای این افعال روح و معنویتی درنظر بگیریم. با
این دید اگر ارزشی برای نماز متصور باشد، ورزش کردن است و بس. اما اگر با دید و از
زاویه دیگری به نماز نگاه کنیم، می بینیم که این افعال و اذکار روح و معنویت مؤثری
دارند. چرا به این دید به نماز نگاه نکنیم که انسان در پیچ و خم زندگی و مواجهه با
عواملی که او را به خود می خوانند و موجب غفلت و جهالت آدمیند، نیاز دارد که هر روز
چند بار هدف و وسیله را به خود گوشزد نماید. و نماز این نیاز انسان را برآورده می
کند.
با این دید جلوه ای از جلوه های معنوی نماز آشکار می شود. جلوه آگاهی بخشی
و یادآوری. چرا با چنین دیدی نگاه نکنیم که انسان موجودی است که ذاتا تکامل طلب و
ترقی جو است. و طبیعی است که انسان برای این که به این ترقی خود مطمئن باشد بخواهد
با قادر مطلق و پاکی مطلق ارتباط داشته باشد. نماز همین ارتباط است. راهی که نماز
به انسان نشان می دهد راه اطمینان بخشی است که جایگزین ندارد. نماز خواندن اظهار
خضوع و خشوع در برابر پروردگار و خالق عالمیان است. نماز صحبت کردن با خالق هستی
است. رکوع آن، سر تعظیم فرود آوردن در برابر خداوند، و سجود آن به خاک افتادن و
شریفترین موضع بدن (پیشانی) را بر خاک سائیدن است. و بالاخره تشهد و سلام او فرود
آمدنی است که اوج این سفر معنوی است. جایی که به سلام منتهی می گردد.
پیروز
باشید.
موسسه ذکر _ قم.
باستانی.

/ 0 نظر / 9 بازدید